ملت عشق 2

ملت عشق 2

عاشقی مثل همین پلک زدن حق من است                   و مرا جز خود من کیست که باور دارد

کتاب ملت عشق داستان رابطه عرفانی و عاشقانه بین مولانا و شمس تبریزی است که قواعد فوق العاده ای  از زندگی را بیان میکند و در این مقاله قصد داریم ادامه این قواعد را بیان کنیم.

هر کجا دردی، دوا آن جا رود                    هر کجا فقری، نوا آنجا رود

هر کجا مشکل جواب آنجا رود                  هر کجا کشتی ست آب آنجا رود

قاعده بیست و یکم

به هرکدام ما صفاتی جداگانه عطا شده است. اگر خدا میخواست همه عینا مثل هم باشند بدون شک همه را مثل هم می آفرید. محترم نشمردن اختلافها و تحمیل عقاید صحیح خود به دیگران بی احترامیست نسبت به نظام مقدس خدا.

قاعده بیست و دوم

عاشق حقیقی خدا وارد میخانه که بشود آنجا برایش نمازخانه می شود. اما آدم دائم الخمر وارد نمازخانه هم که بشود آنجا برایش میخانه می شود. در این دنیا هرکاری که بکنیم، مهم نیتمان است نه صورتمان.

قاعده بیست و سوم

زندگی اسباب بازی پرزرق و برقی است که به امانت به ما سپرده اند. بعضی ها اسباب بازی را آنقدر جدی می گیرند که به خاطرش می گریند و پریشان می شوند. بعضی ها هم همین اسباب بازی را بدست می گیرند کمی با آن بازی می کنند و بعد می شکنندش و می اندازندش دور. یا زیادی بهایش میدهیم و یا بهایش را نمی دانیم.

قاعده بیست و چهارم

حال که انسان اشرف مخلوقات است باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته این مقام باشد. انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و ذل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند.

قاعده بیست و پنجم

فقط در آینده به دنبال بهشت و جهنم نگرد. هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتاده ایم.

قاعده بیست و ششم

 

دیدگاهتان را بنویسید

بستن منو
×
×

سبد خرید